دكتر عقيقى بخشايشي
1423
چهارده نور پاك ( فارسي )
من است ، فرمودند : اى اباصلت سينه ات تنگ شده است ؟ عرض كردم : آرى به خدا سوگند . فرمودند : برخيز . و دست بر زنجيرهاى من زد و قيدها باز شد و دست مرا گرفت و از زندان بيرون آوردند ، نگهبانان مرا ديدند ، اما به كرامت آن حضرت ، ياراى سخن گفتن نداشتند ، اما چون مرا بيرون آوردند فرمودند : " برو در امان خدا ، بعد از اين ، هرگز مأمون را نخواهى ديد و او نيز تو را نخواهد ديد " و همچنان شد كه امام فرموده بود . ( 1 ) 10 . " زرقان " كه با " ابن ابى داود " ( 2 ) يكى از قضات دستگاه عباسى دوستى و صميميت داشت مى گويد : يك روز " ابن ابى داود " از مجلس معتصم بازگشت در حالى كه غمگين بود . علت را جويا شدم گفت : امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم ! پرسيدم : چرا ؟ گفت : به خاطر آنچه از ابو جعفر - امام جواد ( عليه السلام ) - در مجلس معتصم ، بر سرم آمد ! گفتم : جريان چيست ؟ گفت : شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه - معتصم - خواست با اجراى حد الهى او را پاك سازد . خليفه همه ى فقها را گرد آورد و محمد بن على - امام جواد ( عليه السلام ) - را نيز فرا خواند ، و از ما پرسيد : دست دزد از كجا بايد قطع شود ؟ من گفتم : از مچ دست . گفت : دليل آن چيست ؟ گفتم : چون منظور از دست در آيه ى تيمم " فامسحوا بوجوهكم وايديكم ( 3 ) - صورت و دستهايتان را مسح كنيد " ، تا مچ دست است . گروهى از فقها در اين مطلب با من موافق بودند و مى گفتند دست دزد بايد از مچ قطع
--> 1 . منتهى الأمال ص 67 ، عيون اخبار الرضا ج 2 ، ص 247 ، بحار ج 49 ، ص 303 . 2 . ابن ابى داود يكى از قضاة بلند پايه بغداد در عهد مأمون و معتصم وواثق و متوكل بود . 3 . سوره ى مائده ، آيه 5 .